عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه سن داره

بهانه ی عشق

این روزهای ما

1393/10/17 0:53
نویسنده : مامان مریم
532 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم

 امیدوارم حالت خوب خوب باشهمحبت

عزیزکم امدم از این روزهای یکم پر استرس بگم

کوچولو نازم اول بگم که یکی از فامیلهامون رئیس بخش نوزادان یکی از بیمارستان های اصفهان

که فکر کنم تا آخر بارداری حتی وقتی به دنیا امدی خیلی بهش زحمت بدیم البته بگم که خیلییییییییییییی خاله مهربونی هست اسمش خاله فرزانه است.

بعد از این که فهمیدم هستی به فعالیت خودم ادامه دادم سر کارم را می رفتم فرزانه جون هم بهم گفت الان نمیخواد بروی دکتر چون هنوز قلب بچه تشکیل نشده و کاری برات نمی کنند.

تا یک شب که با درد شدید زیر شکم از خواب بیدار شدم به قدری درد داشتم که بی اراده جیغ میکشیدم بعد از 20دقیقه در حالی که آماده میشدیم با بابا بریم بیمارستان خوب خوب شدم.

ولی فرداش کلی استرس داشتم که چرا این درد بوده تو اینترنت خوانده بودم ممکن حاملگی خارج رحم باشه به فرزانه جون که گفتم وقتی فهمید خیلی نگرانم گفت بیا تا برات سونو بنویسم بعد از کار بلافاصله رفتم پیشش که برام سونو نوشت . که خدا را شکر دکتر سونو گفت رحم ات می خواسته بزرگ بشه که درد داشتی ومشکل خواستی نیست.

ولی وقتی خوشحال از سونو امدم واییییییییییییییی خدا اولین لک را  دیدم بعد از اون با فرزانه جون تماس گرفتم که بهم گفت برو پیش دکتر با کمک خودش دکترم را انتخاب کردم خانم دکتر ناهید مظاهری

که خیلییییییییییییی دکتر خوبی بود با دقت به همه حرف هام گوش میکرد. بعد بهم گفت اینها علائم سقط وباید استراحت کنی

و هنوز قلبش تشکیل نشده و فقط ساک حاملگی .عزیزم پیش خودم گفتم اول ساکش را فرستاده تا بعد خودش بیاد.

از همون روز دیگه سرکار نرفتم در واقع کار تعطیل شد ولی  دلم برای  کارم تنگ شده برای افرادی که باهاشون در رابطه بودم همش به بابا میگم چه خبر از کار،دوست دارم همش از کار برام بگه ولی خوب بخاطر شما تحمل می کنم .

 تا چند روز بعد که شدت لکه دیدنم بیشتر شد خیلی ترسیده بودم همش گریه میکردم میگفتم خدا یا بچه ام را بهم ببخش

تصمیم گرفتیم با مامان مهشید بریم پیش دکتر تلفن زدم ومشکلم را گفتم خانم منشی گفت ساعت 8:30 بیا وقتی رفتیم یکی دو نفر که رفتند داخل نوبت ما شد

مشکلم را به دکتر گفتم وبا حالت بغض گفتمغمگین نمی خوام از دستش بدم دکتر برام 2 تا  آمپول نوشت بعدم گفت اگر بچه ناسالم باشه سقط میشه وقتی اینو شنیدم یکم دلم آروم شد گفتم خدا یا واگذار میکنم به خودت اگر صلاحم هست بمونه وگرنه هرچه خودت می خواهی راضیم به رضای تو

بعد از اون شب هم رفتیم خونه مامان مهشید در حال استراحت خیلی سخت که هیچ کاری نکنم وفقط استراحت کنی ولی خوب بهشت را به بها دهند نه به بهانه

عزیزم مامان تورا خدا مواظب خودت باش و سفت بچسب به مامان اصلا فکر اینکه از دستت بدم هم آزارم میده

 

پسندها (2)

نظرات (8)

مادرانه
19 دی 93 13:31
سلام تبریک میگم بهتون بابت وبلاگتون از شما دعوت میکنم از وبسایت مادرانه دیدن کنید و اگر صلاح دونستید لینک زیر رو با عنوان بارداری در قسمت لینک دوستان خودتون قرار بدید شما میتونید از مطالب سایت ما هم تو وبلاگتون استفاده کنید. با تشکر http://madaraneh.com/fa/content/cat/7.html
مامان صفورا
20 دی 93 8:07
سلام عزیزم بسییییییییییار تبریک میگم بارداریتو امیدوارم خاطره های خوب و شیرینی در پیش رو داشته باشی و یه بارداری بی خطر و به یادموندنی داشته باشی گلم رمز خصوصی
مامان مریم
پاسخ
ممنونم عزیزم
مامان الی
20 دی 93 13:58
سلام عزيزم، خوبي؟ گلم نگران نباش شايد به خاطر اينكه سر كار ميري يه كم بهت فشار اومده، انشااله كه ني ني سالمه و اون لك بيني هم بخاطر لانه گزيني ني ني باشه عشقم، مواظب خودتون باشيد
مامان مریم
پاسخ
امیدوارم همینطور باشه که میگی
مامان الهام
20 دی 93 16:53
عزیزم نگران نباشخدا مراقب فرشته ی کوچولوت هست
مامان مریم
پاسخ
مرسی عزیزم
مهدیه مامانیه مهلا
21 دی 93 18:01
سلام مریم جان خوبی عزیزم ؟تبریک میگم گلم...انشالله که به سلامتی به دنیا بیاد
مامان مریم
پاسخ
سلام عزیزم دلم برات تنگ شده ممنونم ازت
مامان الی
25 دی 93 11:22
مريم جونم ني ني چطوره؟ خودت خوبي؟
مامان مریم
پاسخ
ممنونم عزیزم هر دومون خوبیم
مامان مهربون
26 دی 93 1:31
سلام عزیزم، انشالا که چیزی نیست، مطمئن باش
مامان مریم
پاسخ
ممنونم عزیزم از محبتت برام دعا کن
❤❤مامان و بابای فندق❤❤
30 دی 93 14:25
سلام عزیزم اصلا خودتو نگران نکن گلم مرسی که به وب ما سر زدی من لینکتون کردم
مامان مریم
پاسخ
سلام عزیزم خیلی خوشحالم از آشناییتون